💋گیـف ڪـده💋


10197 مستخدمًا

◈◈●﷽●◈◈




‌‌‌
بزرگتـرین منبـع گیف و ڪصشعـر💏
فورواد کٌنـ پستہارو واسہ عشقت💑


admin➣ @Teramadol68
channl2➣ @

‌‌
‌‌
{links} {LinksTitle}
{/links}
زيارة اليوم : 0
زيارة الامس : 0
زيارة لمدة عام : 91
خلاقترین دیوث تاریخ😂 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 13:35
زلزله اومده😬 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 13:34
یادی کنیم از این صداگذاری محشر😂😂😂 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 13:33
واسه جق هم مشکل مکان داریم😞😞 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 13:31
آقای روحانی به داد مردم برس بی کصی داره بی داد میکنه☹️💦 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 13:31
-بخــــوریش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 13:09
-عـز عیـنا <😻♥️> ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 13:04
-گردنش[💑👅] ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 13:01
-عشق بازی تو تخت[👅💏♥️] ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 12:55
-بغلش{😻💕} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/16 12:49
-شیطونـی تو تَخت{👅∞} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 22:09
#لب_بازي رو تخت😋 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 22:04
#دیوثـ_بازیـ_توحمومـ 😾💦🚿 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 22:04
-شیطونـی {👅∞} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 21:57
کارگراشون 😋 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 21:51
-شیطونـی تو تَخت{👅∞} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 21:39
چطوره؟؟ ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 21:10
-ببوسیـش{💋💕} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 20:29
-بغلش{😻💕} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 20:29
-زبـون بازیـامون{👅💘} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 20:28
بیشتر نزده بودم که آبم مثل اینکه از تمام وجودم کشیده شده باشه اوم د و ریختم ته کسش... یه سی ثانیه هردومون بیحرکت بودیم که کیرم خودش اومد بیرون و یه کم دیگه سینه شو مالیدم و چندتا ماچ ازپشت گردنش کردم و از اتاق پرو زدم بیرون و رفتم در شیشه ای مغازه رو باز کردم و رفتم پشت پیشخون... چند دقیقه بعد هم مامان نادر از اتاق پرو اومد بیرون و بدون اینکه یک کلمه بگه یا حتی نگام کنه مستقیم رفت طرف در و از مغازه زد بیرون.. منم یه نخ سیگار روشن کردم رفتم بیرون مغازه و همینجور که پک میزدم از تو پیاده رو مامان نادر رو از دور میدیدم که داشت با سرعت میرفت و اون یه جفت کون گنده که هی بالا پایین میشدن... نوشته: نیمو ☝️فوروارد کنید #داستان بیشتر بزارم😋💦 ◆| @S1GIF |◆ ‎
2019/10/15 17:30
#کردن_مامان_دوستم من یه مغازه خرازی کوچیک دارم که تو محل خودمون هم هست و مشتریام هم اهالی محلن و همدیگرو میشناسیم. تو همین محل من یه دوستی دارم بنام نادر که همسایمون هست و باهم بزرگ شدیم. این ماجرا درباره کردن مامان نادر هست که همین دیروز صبح اتفاق افتاد و گفتم تا داغه داغه براتون تعریف کنم.  مامان نادر یه زن تقریبا چهل ساله، چادری، قد کوتاه و تپل مپل، با پوست سفید و سینه های هشتاد و پنج و کون درشتی که حتی از زیر چادر هم معلومه که چقدر نرم و ژله ای هست و قیافه خیلی جذاب و با نمک.. راستش من مامان نادر رو از بچگی میشناسم و زن ساده و محجوبی هم هست و هیچوقت نظر سکسی هم بهش نداشتم ... تا دیروز صبح... من معمولا خریدهای مغازه رو بصورت عمده از تهران میخرم و اجناس متفرقه مثل لباس زیر یا سوتین و اینچیزا هم اصلا جزو خریدهام نیست و اجازه فروششون رو هم نداریم ولی خب از وقتی راه چین باز شد و هر از گاهی برای خرید به چین میرم، از جمله همین سفری که چند روز پیش برگشتم،، اینجور اجناس رو هم میارم و فقط برای مشتری های خاص و غیر رسمی بهشون میفروشم دیروز طرفهای ساعت ده صبح بود و سرم خلوت که یهو مامان نادر با همون چادر مشکی اومد تو مغازه.. بعد از خریدهای معمولی مثل روبان و دکمه و یکی دوتا چیز دیگه پرسید که از چین ایندفعه چی آوردی که من اسم چند قلم از جمله سوتین های نخی بدون درز رو آوردم که یهو گفت میشه یکی از همین نخی ها رو ببینم؟ گفتم سایزتون چیه گفت هشتاد و پنج... سوتینهایی که من آورده بودم سایزبندی هاشون فرق میکرد و بصورت ا بی سی دی بود و عددی نبود.. گفتم والا سایز اینها عددی نیست من همینجور یکیشو برات میارم برو پرو کن اگه خوب بود ببر اگه هم سایز کوچکتر یا بزرگتر خواستی بگو تا بهت بدم... که یهو همینجور که روی پیشخون شیشه ای دولا شده بود یه کم چادرشو باز کرد و گفت این اندازه بیار.... برق از چشمام پرید...یه تیشرت مشکی یقه گرد و کاملا پوشیده تنش بود ولی اینقدر چسب بود که سینه هاش از توش مثل دوتا کله قند زده بودن بیرون... اول صبح و خودمم همینجوری هم حشری بودم، اینم که دیدم دیگه آمپر چسبوندم و تا رفتم سوتین رو براش بیارم کیرم راسته راست شده بود تو شلوارم... وقتی که رفت تو اتاق پرو که سوتین رو آزمایش کنه تصور اینکه مامان نادر الان لخت تو اتاق پرو هست و منم که همینجور کیرمو از رو شلوار میمالیدم به کله ام زد که برم تو اتاق پرو و بکنمش... مغزم از کار افتاده بود و دیگه فرمان از کیرم می بردم سریع رفتم در شیشه ای مغازه رو از تو قفل کردم و رفتم بسمت اتاق پرو... اول نفسمو که بند اومده بود رو یه نفس عمیق کشیدم و در رو یهو باز کردم و رفتم تو... چادرشو در آورده بود و اون تیشرت مشکی رو هم درآورده بود و سوتین رو داشت می بست که با دیدن من یهو یه جیغ کوتاه کشید و جلو سینه هاشو گرفت و رفت چسبید به دیوار.. اتاق پرو کوچیک بود و در رو که بستم تقریبا سینه به سینه شدیم.. دست انداختم دور دوتا پهلوش که لخت بودن و بغلش کردم و لبم رو گذاشتم رو گردنش و شروع کردم ماچ کردن....تقلا میکرد که خودشو از تو بغلم بیاره بیرون ولی جای فرار نداشت..... هی میگفت چیکار داری میکنی.. نکن.. برو بیرون...ولی من گوشم بدهکار نبود .. یه دامن سیاه نازک حریر هم پاش بود..دستمو که بردم پایین و از رو دامن کسش رو گرفتم تقلاش کم شد و فقط با دست به سینه ام فشار میاورد... شروع کردم التماس کردن بهش میگفتم کاریت ندارم بخدا فقط بزار یه کم بمالمت دارم از شهوت میمیرم... میگفت گمشو کثافت من جای مادرتم.. ولی بعد از چند لحظه دیگه ساکت شد و فقط نفس نفس میزد... همونجور که تو بغلم بود بالا تنه اش لخت بود و با دامن که من با یه دستم محکم گرفته بودمش دست دیگمو بردم زیر دامن و از کنار شرتش کس تپلش رو انگشت میکردم.. یه کم دولا شده بود که دستم از تو شرتش بیاد بیرون ولی همونجوری به زور برش گردوندم و از عقب چسبیدم بهش..دیگه تقریبا تقلا نمیکرد ولی با یکی از دستاش هنوز منو فشار میداد عقب.. همونجور که هنوز تو بغلم محکم گرفته بودمش با دست راستم کمربندمو باز کردم و شلوار و شورتمو کشیدم پایین و کیرم مثل فنر پرید بیرون.. دامنشو زدم بالا.... دوتا رون سفید و یه کون خوشگل و گنده جلو چشمم بود.. شررتش قرمز بود و محکم گرفته بودش که در نیارم ولی حریف نشد و شرتش رو تا زانو کشیدم پایین.. کون خوشگلش درست جلو چشمام بود... دست انداختم از وسط پاش کسشو گرفتم.. دیگه تقریبا آروم شده بود و دستاشو زده بود به آینه اتاق پرو.. دهنم خشک شده بود و تف نداشتم ولی به هر زحمتی بود یه تف جمع کردم و زدم سر کیرم و هلش دادم وسط پاهاش.. کیرم خودبخود رفت تو کسش.. دستامو برده بودم جلو و سینه هاشو گرفته بودم و می مالیدم... کیرمم تا ته تو کسش بود که داشت مثل کوره میسوخت... هفت هشت تا تلمبه
2019/10/15 17:30
-خیمہ بزنـی روش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 17:30
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻟﺐ ﻭ ﻻﭘﺎﯾﯽ ﻋﻤﺮﻡ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﻢ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻋﻮﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﻟﻢ ﯾﻪ ﺗﻨﻮﻉ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﭘﺴﺮﯼ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺷﻤﺎﺭﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﺍﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﺎ !!! 8 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﻣﺤﻠﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﺪ ﺟﻮﺭ ﺑﻬﺶ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ 14 ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻫﯿﭻ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺳﮑ ﺴﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﻤﻮﻥ ﺳﻄﺤﯽ ﺑﻮﺩ،ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺟﺮﻗﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻫﺎﯼ ﺳﮑ ﺴﯽ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﻡ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺷﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺳﺮ ﺻﺤﺒﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﮑ ﺲ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﻢ . ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﻫﻤﻮ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺳﮑ ﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﻨﻤﻮﻥ ﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﻝ ﺷﺪ ﺭﺍﺑﻄﻤﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻫﻤﻮ ﻣﯿﺪﯾﻢ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻢ ﻭ ﮐﻮﺳﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﻪ ﻣﻨﻢ ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺵ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻩ،ﭼﻨﺪ ﻣﺪﺗﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﻋﻮﺗﻢ ﮐﺮﺩ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻟﺬﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺳﮑ ﺲ ﺑﻬﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻩ، ﺧﯿﻠﯽ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ 2 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺯﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻭﻟﺶ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﺶ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻟﺐ ﻋﻤﺮﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﻧﺎﺷﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﺑﻮﺩ، ﯾﮑﻢ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻟﯿﺴﯿﺪﻥ ﮔﺮﺩﻧﻢ ﺣﺎﻟﻢ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﯽ ﺷﺮﺗﻤﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺳﻮﺗﯿﻨﻢ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺍﻧﺪﺍﻣﯽ ﺭﯾﺰﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﺳﯿﻨﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ ﺟﺎ ﻣﯿﺸﺪ،ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﺵ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺯﺑﻮﻥ ﻣﯿﺰﺩ، ﮐﻤﯽ ﮐﻤﺮﻣﻮ ﺍﻭﺭﺩ ﺑﺎﻻ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭﻣﻮ ﺍﺯ ﭘﺎﻡ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻮﺭﺗﻢ ﮐﻮﺳﻤﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪ ﺧﯿﺴﯽ ﺷﻮﺭﺗﻤﻮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ، ﺧﻮﺩﻣﻮ ﮐﺎﻣﻞ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﺵ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺷﻮﺭﺗﻤﻮ ﺍﺯ ﭘﺎﻡ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﭘﺎﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺳﻤﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺯﯾﺶ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﮕﯿﺮﻡ ، ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﺭﻭ ﮐﻮﺳﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺎ ﺧﺪﺍﮔﺎﻩ ﺟﯿﻎ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺣﺲ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻮﺩ، ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺳﺒﮏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﺪﻧﻢ ﮐﻤﯽ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪﻡ !! ﻭ ﺣﺎﻻ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻮ ﺍﺭﺿﺎ ﮐﻨﻢ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ ﮐﯿﺮ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﮐﺮﺍﻩ ﺯﺑﻮﻥ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﻢ، ﺩﻧﺪﻭﻧﻢ ﺍﺫﯾﺘﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﺧﻮﺍﺑﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﯿﺮﺷﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻻﯼ ﭘﺎﻡ ﻭ ﺟﻠﻮ ﻋﻘﺐ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﺑﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺩﺍﻏﯽ ﺍﺑﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻧﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﺎ ﻣﺪﺕ ﻫﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻡﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯﻡ ﺳﮑ ﺲ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﺶ ﺑﺮﺍﻡ ﺟﻮﺭ ﻧﺸﺪ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺳﺮﺩﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﻮ ﺗﻤﻮﻡ ﮐﻨﻪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﮑ ﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﻭ ﺑﻬﺶ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﯽ ﺑﮕﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺪﻭﺩﺍ 2 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﯾﻢ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻣﯿﮕﺬﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﻣﯿﺸﺪﻡﺍﻻﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺳﺒﮏ ﺑﺸﻢ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﮔﺮ ﮐﻪ ﺑﺪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﻡ‌. نوشته: Dokhtarak ☝️فوروارد کنید #داستان بیشتر بزارم😋💦 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 17:30
-گــردنـش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 17:30
یزم چی شد؟گفت هیچی لمس بدنت کافیه بکشه ادمو تروخدا شیطونی نکن! گفتم دست خودم نیست و خندیدم.بغلم کرد و در گوشم گفت اما اینجا نمیشه منو میکشیا! لبمو گذاشتم رو لبش و اونم مقاومت نکرد کم کم دوتا دستی که روی صورتم گذاشته بودو برداشت و منو به پنجره تکیه داد و یکی از دستاشو گذاشت رو سینه ی راستم که به شدت روش حساسم اومدم جلوشو بگیرم اما دیگه فایده نداشت ممتد میمالید و منم حشریتر میشدم تا یهو از روم بلند شد و من تو همون حال شاگرد راننده رو دیدم که رفت اخر اتوبوس! دیگه نمیشد به هم زیاد نزدیک شیم چون اون مسلما چیزی دیده بود واسه همین فقط توی بغل هم شروع به حرف زدن کردیم تا 4 صبح که به تهران رسیدیم.هم من هم پیام خسته بودیم پیام پیشنهاد یه مسافر خونه رو داد من میترسیدم با اینکه حشری بودم هنوز نمیخواستم کار به جای باریک بکشه و این موضوع روبهش گفتم! شدیدا ناراحت شد و گفت ممکن نیست بهم دست بزنه اونجا و اینکه من یه سمت تخت میخوابم و اون یه سمت دیگه! یه جای اشنا بلد بود همون نزدیکای ترمینال! من توی این مسائل دختر لوسی هستم شب تا صبح نخوابیده بودم و اونجایی که پیام منو برده بود هم اصلا تمیز نبود! همون اول مانتومو در اوردم زیرش یه تاپ خاکستری پوشیده بودم چون اصلا فکر نمیکردم قرار باشه مانتومو در بیارم خیلی تنگ و چسبون بود و هیکل توپول و سفید منو کاملا به نمایش گذاشته بود.موهامم باز کردم و توی فکر بودم که چجوری روی این تخت کثیف بخوابم که متوجه ی نگاه پیام شدم! شدیدا تعجب کرده بود! بهم گفت هدی اب و هوای تهران باعث شده اینقدر راحت بشی با من؟گفتم اقا پسر هیز بازی رو بزار کنار! قراره بخوابیم فقط همین! و یاد اوری کردم که قول داده! اونم بلوزشو در اورد و خودشو پشت به من انداخت روی تخت که یعنی قهر! دلم نیومد ناراحتش کنم رفتم و مانتومو زیره تنم و دقیق کنار پیام پهن کردم البته خیلی جای زیادی نبود تخت دو نفره ی کوچیکی بود! از پشت چسبیدم بهش و سر شونشو بوسیدم سریعا برگشت سمت من بهش گفتم دیگه بهم پشت نکنی ها! گفت یعنی اجازه؟من هنوز نفهمیده بودم چی میگه که سرشو برد سمت سینه هام و از روی لباس صورتشو میمالید بهشون! تاپ بندیمو زد کنار و بین دوتا سینه هامو لیس میزد دیدم داره میخنده گفتم چی شده میگفت هیچ فکر نمیکردم سینه هات اینقدر سفت و کوچیک باشن یه سینه ی خیییلی بزرگ تصور داشتم اخه من سینه هام سایز 70 هستش اما سوتین ابری با پد می پوشم . بهش گفتم شیرتو بخور و بخواب بیش از اینم پررو نشو!اونم حرفمو گوش داد و کمی بعد خوبش برد و من بیدار موندم در حالی که نمیدونستم باید چکار کنم سک س رو قبول کنم یا نه! میدونستم پیام به تصمیم من احترام میزاره به شدت میخواستم اما خیلی هم میترسیدم که پیام با اون سن کم گند بزنه! اخه من عادت داشتم با پسرای سن بالا دوست بشم و پیام نسبتا هم سن خودم بود. به حر حال توی فکر بودم که خوابم برد و ساعت 9 با سنگینی وزن پیام روی بدنم بیدار شدم کیرشو روی کسم احساس میکردم راست بود کامل! بهش گفتم بره دستشویی! ملتمسانه نگاهم میکرد اما من نمیخواستم اومدم هلش بدم که دیدم شلوار پاش نیست! با ناراحتی و قهر پاشدم لباس بپوشم اومد از پشت بهم چسبید! بهم بر خورده بود و شدیدا ناراحت شده بودم و گریه میکردم! انتظار نداشتم اینکارو کنه که یهو خودشو ازم جدا کرد و دیدم یه دستمال گرفته دمه کیرش! ابش اومده بود! مشخص بود عقلش هم سر جاش اومده و شرمنده بود من سریع لباس پوشیدم و میخواستم برم اومده بود محکم منو گرفته بود و عذر خواهی میکرد و ازم خواست حداقل تا شب با هم باشیم منم توی تهران هیچکسو نداشتم و بلد هم نبودم واسه همون قبول کردم و نمیدونم چطور تا 2-3 ساعت بعدش کامل از دلم در اورد و اونموقع دیگه حتی منتظر بودم که باز شب بشه و توی اتوبوس تنها بشیم این میشه گفت اولین داستانمه لطفا زیاد انتقاد نکنین میدونم زیاد خوب نیست ولی اگه بگید دروغه کاملا شاکی میشم! غلط املایی هم نگیرید میدونم دارم نوشته:‌ hoda ☝️فوروارد کنید #داستان بیشتر بزارم😋💦 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 10:50
سفر_تهران هدیه هستم 21 ساله عاشق مطالعه و کتاب خوندنم و واسه همین هر سال نمایشگاه کتاب تهران رو حتما میرم! البته تا امسال با خواهرم یا با دانشگاهی چیزی میرفتم چون خواهرم ازدواج کرد امسال ازادی های من بیشتر شده بود با دوستم تصمیم داشتیم دوتایی بریم و حسابی خوش بگذرونیم از یک ماه قبل مثل همیشه که زود زود برنامه میچیدیم هی حرفشو میزدیم و ذوق داشتیم. اونموقع من دوست پسر نداشتم توی همین فاصله با یه پسر اشنا شدم که اسمش پیام بود از روزی که دوست شدم چون نسبتا هردو بیکار بودیم هرروز بیرون میرفتیم و خیلی زود صمیمی شدیم.یه روز راجب تهران و نمایشگاه بهش گفتم و اونم با اصرار خواست که با هم بریم اما من به خاطر دوستم نمیخواستم بیاد! به دوستم که گفتم اونم با دوست پسرش هماهنگ میکنه که 4تایی بریم پسرا ترجیح میدادن با ماشین بریم اما من گفتم اتوبوس امن تره و خطر گرفتن اینا رو نداره! بلیت گرفته بودیم و اماده که2 روز قبلش مادر بزرگ دوستم فوت کرد! یه پیرزن بود که یه چند سالی هم به خدا بدهکار بود اما نمیشد دوستم ول کنه و با ما بیاد! ماجرا داشت کنسل میشد که دوستم به پیام گفت خب دوتایی برید و یه خنده ی شیطونی زد! من از تعجب داشتم سکته میکردم مسافرت دو نفره تازه با پسری که اصلا شناختی روش ندارم اما خودم به شدت میخواستم نمایشگاه رو شرکت کنم و عاقبت پیام منو راضی کرد یه احساس علاقه ی زود رس به پیام داشتم و یه اعتماد زیاد.همین شد که بلاخره ساعت 12 شب خودمو رسوندم ترمینال! من که اصولا زود به همه جا میرسم اون شبم یه عالمه زود رسیده بودم وسط هفته بود و ترمینال خلوت! هیچ دختر تنهایی هم اونجا نبود منم با یه مانتوی کوتاه و یه قیافه ی رنگارنگ(کلا دوست دارم رنگی لباس بپوشم) و چون توپول هستم اینجوری خیلی تو چشم بودم و همینطور پسرا بهم پیشنهاد های ناجور و تیکه های بد می انداختند! پیام دیر کرده بود و من عصبی بودم زنگ زدم و با عصبانیت بهش گفتم اگه زود نیای با یکی از همین پسرا میرم! اونم پشت تلفن از خنده روده بر شد با این حرف من و یه دفعه یکی از پشت بهم چسبید تا برگشتم دیدم پیامه محکم زدم تو سینش! یجوره نازی خودشو لوس کرد منم واسش یه بوس فرستادم و رفتیم سوار اتوبوس بشیم! صندلیمون اون اخرای اتوبوس بود و چون دوستم نیومده بود دوتا صندلیه کناری خالی بودن از روی شوخی بهش گفتم برو اونطرف تا صبح راحت بخوابیم جدا جدا! هنوز اتوبوس خلوت بود منو که داشتم هل میدادمش بغل کرد و گفت امشب اگه خوابی هم باشه توی بغل منه! یه خورده شوخی کردیم تا اتوبوس راه افتاد.نصف اتوبوس خالی بود و اکثرا زود خوابشون برد منم همون اول خودمو زدم به خواب! میدونستم پیام کله خره و ممکنه ابرو دوتامون رو ببره اما مگه اون ول کن بود!!! اینقدر رو صورتم دست کشید و با موهام ور رفت تا چشممو باز کردم! بهم گفت روسریمو بردارم اخه عاشق موهام بود موهای بلند و پر پشت و لختی دارم موهامو میمالید توی صورت خودش بو میکرد و میبوسید کم کم سرمو بوسید و رسید به صورتم اما بیشتر پیش نرفت اخه داشتیم به یه شهرک نزدیک میشدیم که میخواست باز مسافر سوار کنه!من شالمو مرتب کردم و نشستم و تا دوباره مسافرهای جدید سوار شدن همه سرشون به کاره خودشون بود انگار میخواستن ما راحت باشیم. از اون موقع پیام شروع کرد باز به نوازش من و داشتیم در گوشی حرف میزدیم دستشو میزاشت توی کمرم و بند سوتینمو لمس میکرد ممتد منم کمی خجالت کشیده بودم اما به خاطر بی جنبگی زیادم شدیدا حشری شده بودم و خودمو بیشتر میچسبوندم بهش.صورتامون نزدیک هم بود و هر چند ثانیه اون یه بوس به من میکرد که منو میبرد به اسمون تا اولین لب عمرم رو گرفتم واقعا روی زمین نبودیم هم من هم اون فقط همو میبوسیدیم تا یه دفعه حس کردم خیسیه لبشو حس میکنم و بازم مشتاقانه بوسیدمش من دفعه ی اولم بود واقعا نمیدونستم چکار کنم اما پیام از من حرفه ای تر بود. دهنش شدیدا طعم سیگارشو میداد و من همیشه عاشق اون سیگار بودم با طعمی شبیه شکلات تلخ اما به خاطر نفس تنگیم نمیکشیدم! بی اختیار دستمو روی سینه اش میکشیدم و به خودم میپیچیدم قبلا خودارضایی زیاد کرده بودم اما اون لحظه حس میکردم اب کسم کل صندلی رو خیس کرده بی حال بودم نه اینکه ارضا شده باشم اما ناجور بی حس بودم ! پیام در گوشم ممتد میگفت هدی جونم هدیه ی نازم خدا چه هدیه ای به من میداد بهتر از تو و من مست تر میشدم سرمو روی سینش گذاشته بودم و بی اختیار چشمم به کیرش میخورد که خیلی باد کرده بود و زیر شلوار لی هم خودنمایی میکرد یه احساس ترس همراه اون شیطنت همیشگیم شده بود اما خودمو کمی دادم پایین تر و سرمو گذاشتم روی پاهاش.موهامو نوازش میکرد و سرم دقیق رو به روی کیرش بود خیلی بزرگ به نظر نمیومد یه لحظه به بهونه ی اینکه بهش نگاه کنم صورتمو کشیدم روی ک یرش که یه اه کشید منم با شیطنت پا شده گفتم عز
2019/10/15 10:50
-عــز اینــا{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 10:50
م ارضا میشدم اونم حرکات زبون انگشتشو تند تر کرد واای وواییی ااه تو جیگرمنیییییی به ارگاسم رسیدم پاهام جمع شد اومد رو گفت عزیز دلم ارضاشدی عشقم ابت اومد من::اره حسین دوباره بادست شروع کرد به مالوند کوسم.گفت نگارم تو مال منی.من:اره.اون :کوس و کونتم مال منه؟من :همش مال تو...یهو عین جن زدها پاشو رفت بیرون اتاق برگشت شرتشو دراورده بود گفت عروسکم رفتم اسپری زدم واست.وااااای باورم نمیشد کیرش خیلی بزرگ بود وسیاه انگار کیرشم دمبل زده بود یلی بود واسه خودش...... اومد دم تخت گفت پاشو یه حالی بهم بده جوجو خودش دستمو گرفت گذاشت رو کیرش کمی براش مالوندم گفت بخورش منم مث چیزی که تو فیلما دیدم اول سرشو با زبونم لیس زدم عضلات بدنش جم شد چنگ کرد تو موهام منم کل کیرشو واسش لیس زدم تخماشو میمالوندم کم کم کیرشو کردم تو دهنم چشاشو بسته بود موهامو میکشید یاد گازاش افتادم یه گاز از سرکیرش گرفتم چشاش وا شد.پرتم کرد رو تخت گفت منو گاز میگری جرت میدم. شهوتم خوابیده بود رفت سراغ کوسم میک میزد گاز میگرفت منم فقط جیغ میزدم گریم دراومد بیخیال س.ک.س شده بودم وحشی بد گاز میگرفت وقتی دید هقهق میکنم پاهامو داد بالا کیرشو گذاشت لای کوسم اومد رو گفت ببخشید خوشگل من تو خیلی نازی دارم دیونه میشم ساکت بودم چوچولهام درد میکرد گوشمو میخورد یواش یواش تلمبه میزد لای کوسم دوباره داغ کردم لای پام لیز شده بود کیرش اسونتر میومد میرفت گفت نگار بکنمت گفتم عشقم دخترم گفت مگه نگفتی کوست مال منه هیچ نگفتم از خدام بود کوسمو باکیرش پرکنه اما از اخرش میترسیدم خودش گفت بعدا کوستم میکنم.تلنبه هاشو تند کرد من اخخ .وااااایی.ججوووووووووونم حسینم عشقم جوووووووونم کل کمرشو چنگ مزدم پوستش میومد زیر ناخنم همه رو کندم اونم خیلی وحشی تر شده بود چون پاهامو خیلی جم کرده بودم پردمو نزنه لبشو کرد تو دهنم کوسم خیلی خیس شده بود دوباره ارضا شدم از روم بلند شد بیحال بیحال بودم گفت نگار قنبل کن برگشتم انگشتشو بااب کوسم خیس کرد کرد تو کونم تند تند یکی انگشت شد دوتا شد سه تا شد 4تا خیلی درد میکرد اما نا نق زدن نداشتم حال بهم داده بود باید حال میکرد اومد سرکیرشو بکنه توکونم نمیرفت پاشد رفت روغن اورد کل کونمو روغنی کرد کمی واسش ساک زدم ک یرش خیس شده قنبل کردم یه زبون به سوراخ کونم زد بوسش کرد گفت پاره اییییی.سرکیرشو گذاشت دم سوراخم کمرمو گرفت فرستادش تو باچه فشاری.وااااای مامان جونم جر خوردم انگار کل اعصابم رفته بود تو کونم از درددوباره گریم گرفته یواش یواش کل کیرشو تا دسته فرستادتو فقط تخماش مونده بود اگه جابود اونا میفرستاد تو...موهامو از پشت گردنم گرفت شروع کرد عقبه جلو کردن نه اروم باشدت تمام.کل وجودم میلرزید کیرشو تا ته میکرد توکونم حس میکردم الان از دهنم میزنه بیرون چند دقه ای عقب جلو کرد اونم مث من داد میزدم جنده کوووچولو من.س.کسی من اوووه چه کوون تنگییی داری تاحالا کجا بودییی اوف میخوااامت منم هم درد داشتم هم لذت سر شده بودم حرفاش واسم قشنگ بود خودم عقب جلو میکردم ااوخخخخ واای جوووون بکن کییر کلفتممم بکن عشقمم محکم تلنبه میزد سینهام تو چنگش گرفته بود باتموم وجود کونمو میگایید یهو کیرشو اورد بیرون گفت برگرد پاهاتو باز کن اومد روم شروع کرد لب گرفتن کیرشو گذاشت لای چوجولام چند تا تلنبه زد ااهههه بلند کشید محکم بغلم کرد ابشوریخت لای کوسم. روم دراز کشید بعد رفت دستمال اورد کوسمو پاک کرد سرمو گذاشتم رو بازواش چند قربون صدقم میرفت نازم میکرد تا خوابیدیم حسین پردمم زد خواستید بگید تا داستانشو بنویسم.شاد باشید ☝️بفرستین برا دوستاتون تا #داستان بیشتر بزارم😋 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/15 10:49
سلام به همه . داستان اشنایی ما برمیگرده به سال 89 که کنکوری بودم.من یه دختر 17 ساله باقد 160 و وزن 53 با موهای لخت لخت مشکی.فیتنس کار میکنم و واسه خوشگل موندن پوستم سولار و حموم افتابم سر جاش.اون موقع با دوستام کل اتو زدن داشتیم.یک بار که از مدرسه میومدم سر همون کل کل یه اتو زدیم اساسی.اسمش حسین بود 26 سالش بود مربی بدن سازی اااخ یه هیکل رو فرم جیگر چشمای سبز واییییییی بدن برنزه که نگاه چاک سینش کردم کوسم خیس شد خلاصه مخشو زدیم باهم رفیق شدیم.من تااون موقع س.ک.س ندشتم و خیلی حشری بودم اون منوبرد تو این دنیا قشنگ.. چند هفته از دوستیمون میگذشت ماه رمضون شد نمیشد بریم بیرون بگردیم چیزی بخوریم.پشنهاد داد بریم خونش.منم قبول کردم.از یه روز قبل خودمو جر دادم تا دافی بشم واسش.رفتم اپلاسیون کل تنمو صافو صوف کردم واسش...یه ارایش لایت س.ک.سی و کلی عطرو ادکلن وشورت سوتین سفید که به پوست برنزم بخوره. قرار بود ارصبح پیش هم باشیم تاشب.میدونستم اون منو نکنه من بااون تیپ وهیکلی که داشت میکردمش چون هر وقت باهاش بیرون میرفتم برمیگشتم شورتم خیس خیس ..کوسم لیز لیز اومد دنبالم.اونم کلی بخودش حال داده بود.واااای جون مییخواستم کل تنشو میک بزنم .تا چند دقه دیگه به ارزو میرسیدم.رفتیم تو خونه.مانتو شالمو دراوردم با تاپ شلوار جین نشستم.اونم اومد بغلم نشست دستشو انداخت دور کمرم.واای چقدر دستاش داغ بود گفت تو عشق منی میدونستی.منم منتظر یه حرف بودم خودمو ولو کردم تو بغلش سرمو گذاشتم رو سینش.ضربان قلبش اونقدر تند بود که فهمیدم اونم اره.با دستش موهامو نوازش میکرد خیلی اروم قربو صدقم میرفت نگارم تو نفس منی عشق منی مال منی.. یواش یواش دستش اومد سممت پایینتر منم از عمد سرمو تکون دادم که موهام بریزه جلو رو سینم اونم ازخدا خواسته بیخیال موهام شد سینمو بانوک انگشتات نوازش میکرد.تا اون موقع سرم پایین بود فقط حواسم به کیرش بود که لحظه لحظه بیشتر داشت گنده میشد.سرمو بالااوردم که نگاه چشماش کنم نمیدونم چی تو نگاهم دید که بایه هول درازم کرد خودش اومد روم.بالاخره شروع شد.. چنگ کرد تو موهام بوسه هاش شروع شد پیشونی دماغ لب گوش گونه تند تند پشت سرهم تاگردنمو غرق بوسهای داغش کرد چشاش قرمز شده بود ورنگ صورتش تیره یه نگاه بهم کرد شروع کرد لب گرفت وحشی شده بود لبمو میک میزد زبونشو میکرد تو دهنم هی لب میگرفت زبونمو گاز میگرفت اولش گرخیده بوم اما داشتم کیف میکردم دستو برد سمت سینهام گفت جووووون جوجوی منی تو فدای اون سینه نازت س.ک.سی من. سینهامو ازرو تاب میمالوندش گردنمو میک میزد تابمو تا زیر سینم کشیده بود بالا دستشو برد زیر سوتینم سینمو تو چنگش گرفت چنان محکم فشار داد جیغم دراومد گفت خانومم تازه اولشه تو دلم گفتم نگار هم دهنت سرویس هم کونت پاره.تابمو از تنم در اورد بند سوتینو باز کرد بازبون اروم از لای سینم لیس زد رفت سراغ نوک سینهام که زده بود بیرون بازبون قلقلکم میزد داشت دیونم میکرد اما چون اولین بارم بود خجالت میکشیدم ناله کنم فقط لبامو گاز میگرفتم نگاش میکردم متوجه قضیه شد اومد روم یه بوس از لبم گرفت گفت پیشی من خجالت نکش تو عشقمی بریم تو اتا ق خواب؟باسرتایید کردم بغلم کرد بردم تو اتاق گذاشتم رو تخت بغلم خوابید دستشو برد سمت شکمم برد رفت سمت دکمه شلوارم..اووووخ تو دلم چه اشوبی بود کوسم مث قلب نبض داشت و میزد شلوارمو ازز پام کند وپاشد تیشرت شلوار خودشم دراورد یه نگاه سرتاپا بهش انداختم.چه بدن توپی داشت همش عضله ومحکم .تا نگاهم رسید به شرتش از قیافه کیرش سیخ شدش زیر شرت هم خندم گرفته بود هم ترسیدم خیلی بزرگ بود. خندمو دید گفت بخند خوشگله.خم شد روم یه سینمو کردتو دهنش یه سینمم میمالوند د یگه نالم در اومد وااای حسینم جووووون عشمقم میخوامت ا وحشی ترشده میکای محکم میزد کل سینمو میکرد تو دهنش گاز میگرفت روااانیتم حسینم دستشو برد زیر شرتم کوسم خیس خیس بودتا دستش رفت اون لا بیخیال سینهام شد گفت جووووووون اون زیر چه خبره کوچولو؟؟؟ با یه حرکت شرتمو جر داد خجالت کشیدم پاهامو جم کردم ک.س خل شده بودم نه به اون حشرم نه به این خجالت...... یه گاز از رونم گرفت جیقم تاسرکوچه رفت اما کارساز بود پاهام از همباز شد .پاهامو داد بالا سرشو برد لای پام داشت نگاه کوسم میکرد نفساش میخورد رو کوسم گفت ای شیطون چی کار کردی با خودت چه کوس خوشگلی با انگشت فاکش از پایین تا بالاکوسمو دست کشید انگشتشو کرد تو دهنش گفت جووووونم کوچولو چه کوس خوشمزه ای زبون داغشو کرد لای کوسم ریز ریز تکونش میداد فقط لیس لیس لیس چوچولمو میک زد میمالوند اروم شده بود خیلی ملایم رفتار میکرد تو ابرا بودم با دستم سرشو فشار میدم رو کوسم دیگه منم رو باز شد حسینم بخخور عشقم جووونم بخور واااای جووون داشت
2019/10/15 10:49
-عــز اینــا{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/14 11:08
-لبـــاش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/14 11:08
-عــز اینــا{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/14 11:08
_جـــون😻💦 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/14 11:08
-شیطونـی تو تَخت{👅∞} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/14 11:08
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/13 17:56
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/13 17:56
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/13 17:56
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/13 17:56
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/13 17:56
-بخوریـــش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 22:25
-لبـــاش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 22:24
-شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 22:24
-اووووم{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 22:24
-شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 22:24
-شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 20:46
‏-بمـــالیـش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 20:45
-بلیسـیش{👅😸} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 20:45
-خیمہ بزنـی روش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 20:44
-شیطونـی تو تَخت{👅∞}🌈 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/12 20:43
-پاشید اتاقتون تمیز کنید🤷‍♀ ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 21:15
-اووفف چ تلمبه ای میزنه🤤🔞 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 21:12
-اووووم{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 21:10
-بخــــوریش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 21:10
-بخــــوریش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 21:09
-بخــــوریش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 20:42
-خیمہ بزنـی روش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 20:41
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 20:40
-لبـاشو{👅😋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 20:40
- جونم چه گربه نازے 😍😋 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/11 20:39
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/08 11:17
زیر میزی هم فقط اینجوریش😍😋 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/08 11:17
کدبانوی خونــه ❤️😋 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◆| @S1GIF |◆
2019/10/08 11:16
-لبـاشو{👅😋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/08 11:15
بچسبـی بہ لبـاش{👄∞} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/08 11:15
-اووووممم{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:17
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:16
-لبـــاش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:16
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:15
‏-بمـــالیـش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:14
-بمالیـــش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:13
-بمالیـــش{🥰💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:13
-بمالیــش{😋💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:11
-بخــــوریش{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:11
-عــز اینــا{😈💋} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/07 13:10
-بلیسـیش{👅😸} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/06 21:09
_جـــون😻💦 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/06 21:06
-یہ گوشـہ گیرش بندازی😸👅 ◆| @S1GIF |◆
2019/10/06 21:05
شـروعش{😋👅} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/06 20:57
-عـز عیـنا{😻💕} ◆| @S1GIF |◆
2019/10/06 20:57
1